کمال خجندی
کمالالدین مسعود خجندی سال ۱۳۲۱ تولید شده است. جوانی را در زادگاهش گذرانید و تحصیل را در سمرقند و شاش ادامه داد. پس از سفر حج در تبریز ساکن شد.
عارف پنهان ز پیدا خوشتر استگنج را گنجینه مأوا خوشتر استعالم آزادگی خوش عالمی استای دل آنجا رو که آنجا خوشتر استاندرین پستی دلت نگرفت هیچعزم بالا کن که بالا خوشتر استعاشقان را دل به وحدت می کشدمرغ آبی را به دریا خوشتر استخواجه انکار قیامت سرو می کندزانکه امروزش ز فردا خوشتر استیک نظر قانع شو از عالم کمالنخل مومین را تماشا خوشتر است
در زمان محاصره توختامیشخان به همراه زندانیان به شهر سارای منتقل شود و به مدت چهار (یا یازده) سال در آنجا ماند. او با خاطره تبریز و دوستان تبریزی خود در تبعید زندگی کرد و نهایت دوباره به تبریز بازگشت.
دل مقیم کوی جانانست و من اینجا غریبچون کند بیچاره مسکین تن تنها غریبآرزومند دیار خویشم و یاران خویشدر جهان تا چند گردم بی سر و بیپا غریبچون تو در غربت نیفتادی چه دانی حال منمحنت غربت نداند هیچکس از غریبهرگز از روی کرم روزی نپرسیدی که چیستحال زار مستمندی مانده دور از ما غریبچون در این دوران نمی افتد کسی بر حال مادر چنین شهری که میبینی که افتد با غریبدر غربی جان به سختی می دهد مسکین کمالواغرییی واغریبی واغریبا واغریب
سال ۱۴۰۱ در تبریز درگذشت. در کنار مقبره وی کاملی الدین بهزود، سلطان محمد نقاش و شاعران مشرابی شیروانی و طوسی نیز قرار دارند.
بعد از امروز آشکارا دوست می دارم ترااز تو چون پوشم نگارا دوست میدارم ترادر وجود من ز هستی هر سر مویی که هستدوست میدارد مرا تا دوست میدارم تراخواه در دل باش ساکن خواه درجان شو مقیمگر در اینجایی ور آنجا دوست میدارم تراعارم آید پیش سرو و لاله رفتن در چمنتا بدان رخسار و بالا دوست میدارم تراگر نباشی دوست دارم دوست دارم همچنانز آنکه من بی این تمنا دوست میدارم ترادیده و دل هر یکی تنها ترا دارند دوستخود من بی دل نه تنها دوست می دارم تراگفته ای خون ریزمت تا دشمنم داری کمالمن خود از بهر چنین ها دوست میدارم ترا
این بیت بر لوح آرامگاه او ثبت شدهاست:
کمال از کعبه رفتی بر در یارهزارت آفرین مردانه رفتی.

Comments
Post a Comment
Comments